قسمت چهارم (به یاد دوست همی شه جاودانم مسعود حیدری )وقتی دری به روی ما بسته می شود ......

وقتی دری به روی ما بسته می شود ...

عجیب دلم اوضاع جالبی دارد وقتی بزرگواری عده ای رو می بینی که به نظر خودت برایشان هیچ کاری نکردی اولش بدنت جوشای ریز می زنه بعد عرق سرد رو پیشونیت ،بقیه شم همه اش خجالت

بعضی موقع ها که دیگه به نظر خودم درهای عالم رو همه شون روپسوردی مکنن اونم ۲۵ کاراکتری

می مونی یکی رو می بینی قاطی کردم جریان کفش نداری ناراحتی زمین و زمان ..... یه هو تو استخر می بینی اصلا بی خیال که دو تا پا نداره همچینین می خنده مثل خنده های تو سوار موتور گازی ،

می گی بابا دری به روی ما باز هست (دری دیگر به روی ما گشوده خواهد شد ....) امروز شاد ترین روز شاد هاست ولی برام سخت لای دیوار چین باشی از شنا تو دریا صحبت کنی ،جالب مثل میخ می مونم  لای گیره آنقدر سفت می گیرم که خم نشم ولی اگه خم بشه چگشی سراغ ندارم عین روزای اولش برگردونه اگه سراغ داری دستم به ..... الان که فکر می کنم زندگی دو با مانع است شاید فوقش مانع اول نه همش بیفته باید که خط آخر رد کنی نگاه کردن به مانع های افتاده چه سودی داره ها.....

باز با خودم می گم ای دل ساده بکش درد که حقت اینست از زمانه به شو دلسرد که حقت اینست هر چه گفتم مشو عاشق نشنیدی حالا همچو پاییز بشو زرد که حقت اینست   دیدی آخر دم مردانه به جز لاف نبود بکش از مردم نامرد که حقت اینست

برای آرامش خودم و به قول بچه های شهرستان داش مسعود می گم

خدا گر زحکمت ببندد دری                     ز رحمت گشاید در دیگری

صبا خواهد امد اگر که چشم دل باز کنیم او همین نزدیکی است

وقتی دری به روی ما بسته می شود

                                                   دری دیگر به روی ما گشوده خواهد شد

اما چشمانم معمولا به همان درب بسته است

قسمت سوم

خوب خل بودم و عین همیشه زده بودم خودم رو به کوچه ... چپ

هی می گن از خودت بنویس حالم خوب سد به قول خودم تا به این جمله رسیدم دیدم چقدر نزدیک به من

وقتی گریه کردم گفتند بچه ای وقتی خندیدم گفتند دیوونه ای وقتی جدی بودم گفتند مغروری وقتی شوخی کردم گفتند سنگین باش وقتی حرف زدم گفتند پر حرفی وقتی ساکت شدم گفتند عاشقی

در جواب میگن برای خودت زندگی کن نه برای مردم ، من که اگر برای خودم زندگی می کردم حالم از الان جالب تر بود

به قول  آشنای دورحسین پناهی قسم به سکوت که مانده ام با هر کسی صحبت می کنه یامی گه ....

یکی باش برای یک نفر ….. نه تصویری مبهم در خاطره های ۱۰۰ نفر

–_–_–_–_–_–_–_اس ام اس فلسفی_–_–_–_–_–_–_–_–_–

خوشبختی یعنی اینکه خداوند آنقدر عزیزت کند که وجودت آرامبخش دیگران باشد.

–_–_–_–_–_–_–_اس ام اس فلسفی_–_–_–_–_–_–_–_–_–

کاش در کتاب قطور زندگی ، سطری باشیم ماندنی نه حاشیه ای از یاد رفتنی…

–_–_–_–_–_–_–_اس ام اس فلسفی_–_–_–_–_–_–_–_–_–

زندگی وقتی قشنگه که در کتاب قانون آن اصل معرفت ماده محبت و تبصره عشق نوشته شده باشه.

–_–_–_–_–_–_–_اس ام اس فلسفی_–_–_–_–_–_–_–_–_–

زندگی مثل یه دیکته است، هی می نویسی، هی پاک می کنی. هی غلط می نویسی، هی پاک می کنی. غافل از اینکه… ازرائیل داد می زنه برگه ها بالاااااا

–_–_–_–_–_–_–_اس ام اس فلسفی_–_–_–_–_–_–_–_–_–

وقتی این همه اشتباهات جدید وجود دارد که می توان مرتکب شد، چرا باید همان قدیمی ها را تکرار کرد؟

–_–_–_–_–_–_–_اس ام اس فلسفی_–_–_–_–_–_–_–_–_–

تا خود را از هرجهت کامل و شایسته ندیدی، قضاوت نکن. پوشکین

–_–_–_–_–_–_–_اس ام اس فلسفی_–_–_–_–_–_–_–_–_–

ابله ترین دوستان ما، خطرناک ترین دشمنان هستند. سقراط

–_–_–_–_–_–_–_اس ام اس فلسفی_–_–_–_–_–_–_–_–_–

تنها بنائی که هر چه بیشتر بلرزه، محکمتر می شه، دل آدمی است

–_–_–_–_–_–_–_اس ام اس فلسفی_–_–_–_–_–_–_–_–_–

فرشتگان روزی از خدا پرسیدند : بار خدایا تو که بشر را اینقدر دوست داری غم را دیگر چرا آفریدی؟ خداوند گفت : غم را بخاطر خودم آفریدم چون این مخلوق من که خوب می شناسمش تا غمگین نباشد به یاد خالق نمی کند؟؟؟؟؟؟؟

–_–_–_–_–_–_–_اس ام اس فلسفی_–_–_–_–_–_–_–_–_–

ناپلئون میگه حرفی رو بزن که بتونی بنویسی … چیزی رو بنویس که بتونی پاشو امضاء کنی … چیزی رو امضاء کن که بتونی پاش بایستی!

 

 

در طوفان زندگی با خدا بودن بهتر از ناخدا بودن است.

در حیرتم از مرام این مردم پست       این طایفه زنده کش مرده پرست

تا هست به هستی ببرند ز جفا      تامرد به عزت ببرندت سوی قبر

گر چه دنبال رو قافله دل بودم    

دلم تنگ است:

دلم برای کسی تنگ است
که چشمهای قشنگش را
به عمق آبی دریا می دوخت
و شعر های قشنگی چون پرواز پرنده ها می خواند
دلم برای کسی تنگ است
كسی كه خالی وجودم را از خود پر می كرد
و پری دلم را با وجود خود خالی
دلم برای کسی تنگ است
کسی که بی من ماند
کسی که با من نیست
دلم برای کسی تنگ است
که بیاید
و به هر رفتنی پایان دهد
دلم برای کسی تنگ است
که آمد
رفت
...... و پایان داد
کسی ....
کسی که من همیشه دلم برایش تنگ می شود

....كسی كه دوستش دارم ....

عاشقانــــــه همیشـــــــه تا ابد تاخود خداونـــــد!

...دلم برای تو تنگ است ...(شیدا)

۱۴ راه برای استفاده هوشمندانه از نمک

به چند روش می توانید از نمک استفاده ی متفاوت کنید؟ طبق گفته های یک انیستیتو، حدود ۱۴ هزار راه وجود دارد!
استفاده از نمک برای نگهداری از غذا در عهد قدیم معمول بوده است. بهرحال، به دست آوردن نمک، کار سختی به نظر می رسد اما به کمک روش های تولید پیشرفته، امروزه نمک رایج ترین و با سهولت ترین کانی غیر فلزی در دنیاست؛ در واقع تهیه نمک پایان ناپذیر است.
در زیر چندین راه برای استفاده مناسب از نمک آورده شده است:

اضافه کردن به آب در حال جوشش. بسیاری از مردم اینطور فکر می کنند که افزودن نمک به آبی که قرار است بجوشد، باعث سریع تر جوشیدن می شود. بهرحال این فکر درستی نیست، ولی نمک آب را در دمای بالاتر به جوش می آورد، بنابراین باعث کاهش زمان پخت و پز می شود.

بررسی تازگی تخم مرغ. دو قاشق چای خوری از نمک را در فنجانی از آب بریزید و سپس تخم مرغی را درون آن قرار دهید. تخم مرغ تازه، ته خواهد نشست و تخم مرغ کهنه تر شناور خواهد بود. البته این بدین معنی نیست که تخم مرغ شناور، فاسده شده است.

با دوام تر کردن پنیر. برای این کار می شود، پنیر را در یک روکش مرطوب شده با آب نمک پیچید.

ترساندن مورچه ها. نمک را در جای درها یا کنار پنجره ها و هرجایی که مورچه ها در خانه تان تردد می کنند، بپاشید. مورچه ها علاقه ایی به راه رفتن بر روی نمک ها ندارند.

خاموش کردن آتش ناشی از روغن در آشپزخانه. جعبه ایی از نمک را در کنار اجاق داشته باشید، و اگر آتش ناشی از روغن مشتعل شد، روی زبانه ی آتش نمک بریزید (هیچ وقت از آب در این وضعیت استفاده نکنید چرا که باعث پراکندگی می شود). زمانیکه نمک به آتش اعمال شد، باعث کاهش گرمای آتش می شود.

کاهش چکه شمع ها. اگر شمع های تازه را در یک محلول نمک قوی برای چند ساعت بخیسانید و سپس آنها را به خوبی خشک کنید، دیگر این شمع ها در هنگام سوختن خیلی زیاد چکه نخواهند کرد.

نگهداشتن تازگی و طراوت گل های بریده شده. کمی کمتر از ۲ قاشق چای خوری را به گلدان اضافه کنید تا گل های بریده شده، مدت زمان بیشتری تازه بمانند (همین مقدار شکر و یا یک عدد آسپرین، نتیجه ی مشابهی می دهد).

مرمت دیوارها. برای پر کردن سوراخ های ایجاد شده توسط میخ، و دیگر قسمت های آسیب دیده بر روی گچ تخته و یا دیوار گچی، ۲ قاشق سوپ خوری نمک را با دو قاشق سوپ خوری از نشاسته ذرت مخلوط کرده و در نهایت به آن در حدود ۵ قاشق چای خوری آب بیافزایید تا یک خمیر غلیظ به دست آید. از این خمیر برای پر کردن سوراخ ها استفاده کنید.

جلوگیری از علف های هرز حیاط. اگر علف های هرز یا چمن بین آجرهای حیاط تان، و یا دیگر قسمت ها می روید، با دقت نمک را بین شکاف ها بپاشید، سپس با آب آنجا را خیس کنید و یا منتظر باران برای نمناک شدن آن محل باشید.

شست و شوی دهان. از مخلوط مقدار برابر نمک و جوش شیرین برای شست و شو و از بین بردن بوی بد دهان استفاده کنید.

فرو نشاندن درد ناشی از زخم زنبور. فورا آن ناحیه را مرطوب کرده و توده ی کمی از نمک را برای کاهش درد و تورم بر روی آن قرار دهید.

درمان گزیدگی پشه. آب نمک، برای کاهش خارش ناشی از گزیدگی پشه می تواند موثر باشد. علاوه بر این، تلفیق نمک و روغن زیتون نیز می تواند مفید باشد.

ماساژ. پس از استحمام و زمانی که هنوز بدن تان نمناک است به خودتان یک ماساژ با نمک خشک بدهید. این کار باعث تازه شدن پوست شده و به جریان خون کمک می کند.

رهایی از التهاب گلو. نمک را به همراه آب گرم مخلوط کرده و آن را غرغره کنید تا درد گلویتان تسلی یابد.

قسمت 5/2

جالبه نظر یکی از دوستان غریب آشنا ....

فکر می کنم خودم چه ادعای دل بزرگ دارم ولی وقتی می خوام از یک جایی برم یا با یک عده ای خداحافظی کنم مجبورم سوگند سکوت بخورم شاید او آفرید دوست داشت هممون دلتنگ بشیم داستان عشقی زیاد نیست بقیه اش رو نخون چند سالی که در شهرستانی مشغول کار بودم یهویی تقاضای انتقالی قبول شد شاید خیلی به نفعم باشه شاید هم ......

ولی بد جوری گیر افتادیم به قول دوستان نااشنا دو راهی جالب

دلم خیلی می خواهد که ببینم انسان ها وسط دوراهی عین من تو گل ... یا می پرند یا پل می سازن یا به راحتی پرواز می کنم

وقتی بیکار می شم فکر می کنم حیوانات مثل ماهی خیلی زندگی جالبی دارند

و عده ای که تازه شناگر می شن حس بسیار خوبی دارند جالبه فکر می کنند تو تمام دریا ها و اقیانوس ها به راحتی می شه شنا کنند شاید بشه برای انسان های قوی من که نه شنام خوبه نه می تونم بپرم از او می خواهم یا بپرم یا شنا کنم یا ...... راه رفتن خیلی تکراری شده ادامه داره ولی .......

قسمت دوم

چرا انسان ها زیاد که در آفتاب هستند فراموش می کنند که خورشیدی بالای سر آنهاست چرااااااااااا

تا روزی  که  چیزی یاذ نداریم عاشق مربیانمان هستیم وتا یاد می گیریم اندکی ادعای استادی می کنیم

و قدیمی ها خوب می گفتند:که دستت هم پر عسل کنی بازم گاز می گیرن

قسمت اول

امشب دیگر زدم به ... آخر از بس .........شدم زدم تو کار سریال ،ایرانی ها شو که درک نمی کنم خارجی هاشو که گیر نمی آید سریال خودم امشب قسمت اول

برام جالب ملت تا ۲-۳ شب می آیند استخر ، ماشاا... خیلی پول نجات غریق زیاد که هیچی اضافه نمی کنند توقع دارند تا ۳ شب واستی ..........کی می شه ما ناجی ها و مربیان شنا دست به دست هم بدهیم و از وضعیت جالب حقوق تصمیمی بگیریم و یا به کم خودمان رو نفروشیم

بعضی از دوستانم موق اموزش شنا با متربی ..........

بقیه داستان در وقت خوشی دیگر

پاسبان  حرم  دل  شده ام  شب  همه  شب

پاسبان  حرم  دل  شده ام  شب  همه  شب

                                               تا  در  این  پرده  جز  اندیشه  او  نگذارم


دیده ی  بخت  به  افسانه  برون  شد  از  خواب


                                              
کو  نسیمی  ز  عنایت  که  کند  بیدارم


یارم  به  یک  لا  پیرهن  خوابیده  زیر  نسترن


                                             
ترسم  که  بوی  نسترن  خواب  است  و  بیدارش  کند


ای  آفتاب  آهسته  نه  پا  در  حریم  یار  من


                                              
ترسم  که  بوی  نسترن  خواب  است  و بیدارش  کند

من اینجا بس دلم تنگ است  (مهدی اخوان ثالث)


من اینجا بس دلم تنگ است

و هر سازی كه می بینم بد آهنگ است

بیا ره توشه برداریم

قدم در راه بی برگشت بگذاریم

ببینیم آسمان هر كجا آیا همین رنگ است ؟

تو دانی كاین سفر هرگز به سوی آسمانها نیست

سوی اینها و آنها نیست

به سوی پهن دشت بی خداوندی ست

كه با هر جنبش نبضم

هزاران اخترش پژمرده و پر پر به خاك افتند

بهل كاین آسمان پاك

چراگاه كسانی چون مسیح و دیگران باشد

كه زشتانی چو من هرگز ندانند و ندانستند كآن خوبان

پدرشان كیست ؟

و یا سود و ثمرشان چیست ؟

بیا ره توشه برداریم

قدم در راه بگذاریم

به سوی سرزمینهایی كه دیدارش

بسان شعله ی آتش

دواند در رگم خون نشیط زنده ی بیدار

نه این خونی كه دارم ، پیر و سرد و تیره و بیمار

بیا تا راه بسپاریم

به سوی سبزه زارانی كه نه كس كشته ، ندروده

به سوی آفتاب شاد صحرایی

كه نگذارد تهی از خون گرم خویشتن جایی

و ما بر بیكران سبز و مخمل گونه ی دریا

می اندازیم زورقهای خود را چون كل بادام

و مرغان سپید بادبانها را می آموزیم

كه باد شرطه را آغوش بگشایند

و می رانیم گاهی تند ، گاه آرام

من اینجا از نوازش نیز چون آزار ترسانم

ز سیلی زن ، ز سیلی خور

وزین تصویر بر دیوار ترسانم

درین تصویر

عدو با تازیانه ی شوم و بیرحم خشانتکار

زند دیوانه وار ، اما نه بر دریا

به گرده ی من ، به رگهای فسرده ی من

به زنده ی تو ، به مرده ی من

بیا ای خسته خاطر دوست !

ای مانند من دلكنده و غمگین

من اینجا بس دلم تنگ است

بیا ره توشه برداریم

قدم در راه بی فرجام بگذاریم

برایم زیبا بود ...

فریاد از آن نرگس مستی که تو داری
آه از دل بیگانه ‌پرستی که تو داری
ترســـم که یک از اهل وفـا زنده نماند
در کشتن این طایفه دستی که تو داری

مرگ خردمندانه ترین کشف زندگی است . امیدوارم وقتی به سراغم می آید اینقدر هشیار و سر حال باشم که با سپاس و غرور به سوی زندگی نگاه کنم و به فرزندان و نوه هایم بگویم : زندگی چقدر خوب بود . ” ویل دورانت  

" نمی توانم : تاریخ فوت 28/3/1980 " حالا تاریخ فوت مال خودت بنویس ..............

کلاس چهارم "دونا" هم مثل هر کلاس چهارم دیگری به نظر می رسید که در گذشته دیده بودم. بچه ها روی شش نیمکت پنج نفره می نشستند و میز معلم هم رو به روی آنها بود. از بسیاری از جنبه ها این کلاس هم شبیه همه کلاس های ابتدایی بود، با این همه روزی که من برای اولین بار وارد کلاس شدم احساس کردم در جو آن، هیجانی لطیف نهفته است.

"دونا" معلم مدرسه ابتدایی شهر کوچکی در میشیگان، دو سال تا بازنشستگی فرصت داشت. در ضمن به عنوان عضو داوطلب در برنامه "بهبود و پیشرفت آموزش استان" که من آن را سازماندهی کرده بودم، شرکت داشت. من هم به عنوان بازرس در کلاس ها شرکت می کردم و سعی داشتم در امر آموزش تسهیلاتی را فراهم آورم.


آن روز به کلاس "دونا" رفتم و روی نیمکت ته کلاس نشستم. شاگردان سخت مشغول پرکردن اوراقی بودند. به شاگرد ده ساله کنار دستم نگاه کردم و دیدم ورقه اش را با جملاتی که همه با "نمی توانم" شروع شده اند پر کرده است.


"من نمی توانم درست به توپ فوتبال لگد بزنم."

"من نمی توانم عدد های بیشتر از سه رقم را تقسیم کنم."

"من نمی توانم کاری کنم که دبی مرا دوست داشته باشد."



نصف ورقه را پر کرده بود و هنوز هم با اراده و سماجت عجیبی به این کار ادامه می داد. از جا بلند شدم و روی کاغذ های همه شاگردان نگاهی انداختم. همه کاغذ ها پر از "نمی توانم" ها بود. کنجکاویم سخت تحریک شده بود. تصمیم گرفتم نگاهی به ورقه معلم بیندازم. دیدم که او سخت مشغول نوشتن "نمی توانم" است.



"من نمی توانم مادر " جان " را وادار کنم به جلسه معلم ها بیاید."

"من نمی توانم دخترم را وادار کنم ماشین را بنزین بزند."

"من نمی توانم آلن را وادار کنم به جای مشت از حرف استفاده کند."




سردر نمی آوردم که این شاگرد ها و معلمشان چرا به جای استفاده از جملات مثبت به جملات منفی روی آورده اند. سعی کردم آرام بنشینم و ببینم عاقبت کار به کجا می کشد.

شاگردان ده دقیقه دیگر هم نوشتند. خیلی ها یک صفحه را پر کرده بودند و می خواستند سراغ صفحه جدیدی بروند. معلم گفت:

- همان یک صفحه کافی است. صفحه دیگر را شروع نکنید.


بعد از بچه ها خواست که کاغذ هایشان را تا کنند و یکی یکی نزد او بروند.


روی میز معلم یک جعبه خالی کفش بود. بچه ها کاغذ هایشان را داخل جعبه انداختند. وقتی همه کاغذ ها جمع شدند، "دونا" در جعبه را بست، آن را زیر بغلش زد و همراه با شاگردانش از کلاس بیرون رفتند.



من پشت سرآنها راه افتادم. وسط راه، "دونا" رفت و با یک بیل برگشت. بعد راه افتاد و بچه ها هم پشت سرش راه افتادند. بالاخره به انتهای زمین بازی که رسیدند، ایستادند. بعد زمین را کندند.



آنها می خواستند "نمی توانم" های خود را دفن کنند!

کندن زمین ده دقیقه ی طول کشید چون همه بچه های کلاس چهارم دوست داشتند در این کار شرکت کنند. وقتی که زمین را کندند، جعبه " نمی توانم" ها را ته گودال گذاشتند و بسرعت روی آن خاک ریختند. سی و یک شاگرد ده یازده ساله دور قبر ایستاده بودند. هر کدام از آنها حداقل یک ورقه پر از "نمی توانم" در آن قبر دفن کرده بود. معلمشان هم همین طور!



در این موقع "دونا" گفت:

- دختر ها! پسر ها! دست های همدیگر را بگیرید و سرتان را خم کنید.

شاگرد ها بلافاصله حلقه ی تشکیل دادند و اطاعت کردند، بعد هم با سرهای خم منتظر ماندند و "دونا" سخنرانی کرد:



- دوستان! ما امروز جمع شده ایم تا یاد و خاطره "نمی توانم" را گرامی بداریم. او در این دنیای خاکی با ما زندگی می کرد و در زندگی همه ما حضور داشت. متاسفانه هر جا که می رفتیم نام او را می شنیدیم، در مدرسه، در انجمن شهر، در ادارات و حتی در کاخ سفید! اینک ما " می توانم" را در جایگاه ابدی اش به خاک سپرده ایم. البته یاد او در وجود خواهر و برادر هایش یعنی "می توانم"، "خواهم توانست" و "همین حالا شروع خواهم کرد" باقی خواهد ماند. آنها به اندازه این خویشاوند مشهورشان شناخته شده نیستند، ولی هنوز هم قدرتمند و قوی هستند. شاید روزی با کمک شما شاگرد ها، آنها سرشناس تر از آنچه هستند، بشوند.


خداوند "نمی توانم" را قرین رحمت خود کند و به همه آنهایی که حضور دارند قدرت عنایت فرماید که بی حضور او به سوی آینده بهتر حرکت کنند. آمین!



هنگامی که به این سخنرانی گوش می کردم فهمیدم که این شاگردان هرگز چنین روزی را فراموش نخواهند کرد. این حرکت شکوهمند سمبولیک چیزی بود که برای همه عمر به یاد آنها می ماند و در ضمیر ناخود آگاه آنها حک می شد. آنها " نمی توانم " های خود را نوشته و طی مراسمی تدفین کرده بودند. این تلاش شکوهمند، بخشی از خدمات آن معلم ستوده بود. ولی هنوز کار معلم تمام نشده بود. در پایان مراسم، معلم شاگردانش را به کلاس برگرداند. آنها با شیرینی، ذرت و آب میوه، مجلس ترحیم " نمی توانم " را برگزار کردند." دونا " روی اعلامیه ترحیم نوشت:

" نمی توانم : تاریخ فوت 28/3/1980 "



و کاغذ را بالای تخته سیاه آویزان کرد تا در تمام طول سال به یاد بچه ها بماند. هر وقت شاگردی می گفت : " نمی توانم "، دونا به اعلامیه اشاره می کرد و شاگرد به یاد می آورد که " نمی توانم " مرده است و او را به خاک سپرده اند.


با اینکه سالها قبل من معلم " دونا " و او شاگرد من بود، ولی آن روز مهمترین درس زندگیم را از او گرفتم. حالا سالها از آن روز گذشته است و من هر وقت می خواهم به خود بگویم که " نمی توانم " به یاد اعلامیه فوت " نمی توانم " و مراسم تدفین او می افتم.

من خوندم جالب بود

آورده اند که در کنفرانس تهران روزی چرچیل، روزولت و استالین بعد از میتینگ‌ های پی در پی آن روز تاریخی! برای خوردن شام با هم نشسته بودند.

در کنار میز یکی از سگ ‌های چرچیل ساکت نشسته بود و به آن ها نگاه می کرد، چرچیل خطاب به همراهانش گفت:

چطوری میشه از این خردل تند به این سگ داد ؟

روزولت گفت: من بلدم و مقداری گوشت برید و خردل را داخل گوشت مالید و به طرف سگ رفت و گوشت را جلوی دهانش گرفته و شروع به نوچ نوچ کرد ، سگ گوشت را بو کرد و شروع به خوردن کرد تا اینکه به خردل رسید، خردل دهان سگ را سوزاند و از خوردن صرف نظر کرد.

بعد نوبت به استالین رسید.

استالین گفت: هیچ کاری با زبون خوش پیش نمیره و مقداری از خردل را با انگشت هایش گرفته و به طرف سگ بیچاره رفته و با یک دستش گردن سگ را محکم گرفته و با دست دیگرش خردل را به زور به داخل دهان سگ چپاند، سگ با ضرب زور خودش را از دست استالین رهانید و خردل را تف کرد.

 

در این میان که چرچیل به هر دوی آن ها می خندید بلند شد و گفت: دوستان هر دو تا تون سخت در اشتباهید! شما باید کاری بکنید که خودش مجبور بشه بخوره.

روزولت گفت: چطوری؟

چرچیل گفت نگاه کنید! و بعد بلند شد و با چهار انگشتش مقداری از خردل را به مقعد سگ مالید، سگ زوزه کشان در حالی‌ که به خودش می پیچید شروع به لیسیدن خردل کرد!

چرچیل گفت دیدید چطوری می توان زور را بدون زور زدن به مردمان تحمیل کرد!

مانده ام شگفت

 

در میان هر سیب دانه ها محدود است

در دل هر دانه سیب ها نامحدود

چیستانی است عجیب ، دانه باشید نه سیب.

با سلام

راستش در جواب غریبان آشنا هر کس به من یک مقاله بده من بجاش دو تا مقاله می دهم به آدرس ایمیل یا رو وبلاگ می گذارم شروع ورزشی و روانشناسی و کتاب های دلخواه و فکری که شما به من القا می کنی

                                        منم سرگشته و حیرانت ای دوست

لابلای هق هقش گفت: اما با یک روز… با یک روز چه کاری می‌توان کرد…؟

دو روز مانده به پایان جهان، تازه فهمیده که هیچ زندگی نکرده است، تقویمش پر شده بود و تنها دو روز خط نخورده باقی مانده بود، پریشان شد. آشفته و عصبانی نزد فرشته مرگ رفت تا روزهای بیش‌تری از خدا بگیرد.

داد زد و بد و بیراه گفت! (فرشته سکوت کرد)

آسمان و زمین را به هم ریخت! (فرشته سکوت کرد)

جیغ زد و جار و جنجال راه انداخت! (فرشته سکوت کرد)

به پرو پای فرشته پیچید! (فرشته سکوت کرد)

کفر گفت و سجاده دور انداخت! (باز هم فرشته سکوت کرد)

دلش گرفت و گریست به سجاده افتاد ! ( این بار فرشته سکوتش را شکست و گفت:)

 

بدان که یک روز دیگر را هم از دست دادی! تنها یک روز دیگر باقی است. بیا و لااقل این یک روز را زندگی کن!

لابلای هق هقش گفت: اما با یک روز… با یک روز چه کاری می‌توان کرد…؟

فرشته گفت: آن کس که لذت یک روز زیستن را تجربه کند، گویی که هزار سال زیسته است و آن که امروزش را درنیابد، هزار سال هم به کارش نمی‌آید و آنگاه سهم یک روز زندگی را در دستانش ریخت و گفت: حالا برو و زندگی کن!

او مات و مبهوت به زندگی نگاه کرد که در گودی دستانش می‌درخشید. اما می‌ترسید حرکت کند! می‌ترسید راه برود! نکند قطره‌ای از زندگی از لای انگشتانش بریزد. قدری ایستاد، بعد با خود گفت: وقتی فردایی ندارم، نگاه داشتن این زندگی جه فایده ای دارد؟ بگذار این یک مشت زندگی را خرج کنم.

آن وقت شروع به دویدن کرد. زندگی را به سرو رویش پاشید، زندگی را نوشید و بویید و چنان به وجد آمد که دید می‌تواند تا ته دنیا بدود، می‌تواند پا روی خورشید بگذارد و می‌تواند…

او در آن روز آسمان خراشی بنا نکرد، زمینی را مالک نشد، مقامی ‌را به دست نیاورد، اما… اما در همان یک روز روی چمن‌ها خوابید، کفش دوزکی را تماشا کرد، سرش را بالا گرفت و ابرها را دید و به آن‌هایی که نمی‌شناختنش سلام کرد و برای آن‌ها که دوستش نداشتند از ته دل دعا کرد.

او همان یک روز آشتی کرد و خندید و سبک شد و لذت برد و سرشار شد و بخشید، عاشق شد و عبور کرد و تمام شد!

او همان یک روز زندگی کرد، اما فرشته‌ها در تقویم خدا نوشتند: او درگذشت، کسی که هزار سال زیسته بود . . .

در زندگی چنان با سرعت حرکت نکنید که دیگران مجبور شوند برای جلب توجه شما ، پاره آجر به طرفتان پرتاب ک

روزی مردی ثروتمند در اتومبیل جدید و گران قیمت خود با سرعت فراوان از خیابان کم رفت و آمدی می گذشت .
ناگهان از بین دو اتومبیل پارک شده در کنار خیابان ، یک پسر بچه پاره آجری به سمت او پرتاب کرد . پاره آجر به اتومبیل او برخورد کرد .
مرد پایش را روی ترمز گذاشت و سریع پیاده شد و دید که اتومبیلش صدمه زیادی دیده است . به طرف پسرک رفت تا او را به سختی تنبیه کند ….

 

پسرک گریان ، با تلاش فراوان بالاخره توانست توجه مرد را به سمت پیاده رو ، جایی که برادر فلجش از روی صندلی چرخدار به زمین افتاده بود جلب کند .
پسرک گفت :
” اینجا خیابان خلوتی است و به ندرت کسی از آن عبور می کند . هر چه منتظر ایستادم و از رانندگان کمک خواستم ، کسی توجه نکرد . برادر بزرگم از روی صندلی چرخدارش به زمین افتاده و من زور کافی برای بلند کردنش ندارم . ”
” برای اینکه شما را متوقف کتم ، ناچار شدم از این پاره آجر استفاده کنم ”

مرد متاثر شد و به فکر فرو رفت … برادر پسرک را روی صندلی اش نشاند ، سوار ماشینش شد و به راه افتاد ….
در زندگی چنان با سرعت حرکت نکنید که دیگران مجبور شوند برای جلب توجه شما ، پاره آجر به طرفتان پرتاب کنند !
خدا در روح ما زمزمه می کند و با قلب ما حرف می زند ….
اما بعضی اوقات زمانی که ما وقت نداریم گوش کنیم، او مجبور می شود پاره آجری به سمت ما پرتاب کند

اي دوستان نميدهد آن زلف بيقرار  تا يکزمان قرار بود بر زمين مرا

شوريده کرد شيوه‌ي آن نازنين مرا
عشقش خلاص داد ز دنيا و دين مرا

غم همنشين من شد و من همنشين غم
تا خود چها رسد ز چنين همنشين مرا

زينسان که آتش دل من شعله ميزند
تا کي بسوزد اين نفس آتشين مرا

اي دوستان نميدهد آن زلف بيقرار
تا يکزمان قرار بود بر زمين مرا

از دور ديدمش خردم گفت دور از او
ديوانه ميکند خرد دوربين مرا

گر سايه بر سرم فکند زلف او دمي
خورشيد بنده گردد و مه خوشه‌چين مرا

تا چون عبيد بر سر کويش مجاورم
هيچ التفات نيست به خلد برين مرا

يک برنامه ي غذايي براي ورزشکاران رشته ي شنا    نويسنده : دکتر مهدي تيموري




خيلي ها تابستان را فرصت مناسبي براي پرداختن به ورزش شنا مي دانند و برخي نيز ممکن است با شدت بيشتري به اين ورزش بپردازند . اما بايد به روش تغذيه اي در هنگام شنا کردن توجه کنيم تا بيشترين بهره را از آن بگيريم . يکي از مهم ترين وعده هاي غذايي براي ورزشکاران ، وعده غذاي قبل از مسابقه است که کمتر به آن توجه مي شود .
بر خلاف عقيده ي رايج ، وعده غذايي قبل از مسابقه تامين کننده اصلي انرژي براي مسابقه نيست . در واقع منبع اصلي انرژي ، گليکوژن عضلات است که طي مدت 2 تا 3 روز قبل از مسابقه و از طريق مواد قندي تامين مي شود . يک برنامه ي غذايي قبل از مسابقه بايد تامين کننده 100 تا 500 کيلوکالري انرژي بوده و بيشتر اين کالري از کربوهيدرات يا مواد قندي تامين شود . اين وعده غذايي بايد 2 تا 4 ساعت قبل از مسابقه مصرف گردد تا زمان کافي براي هضم و خروج آن از معده وجود داشته باشد . در اين وعده غذايي از مصرف مواد محرک که ممکن است باعث بروز ناراحتي هاي گوارشي شوند و يا غذاهاي سنگين نظير مواد غذايي حاوي مقادير زياد چربي و پروتئين خودداري شود .

تغذيه و زمان تمرين و مسابقه :
همان طور که ذکر شد در برنامه هاي تمريني شناگران ، علاوه بر تمرين هاي داخل آب ، گروهي از تمرينات مانند دو و دوچرخه سواري نيز در نظر گرفته مي شود . در اين حالت بين تغذيه شناگران و ساير ورزشکاران تفاوتي وجود ندارد و تا حدودي شبيه به هم است اما در مورد تمرينات داخل آب و يا مسابقات ، توجه به دو نکته ضروري است :
در اين ورزش امکان دريافت مواد غذايي در دوره هاي طولاني مدت تمرين و يا مسابقات وجود ندارد و شناگر ناچار به تامين انرژي مورد نياز خود در فواصل طولاني مدت خواهد بود ، ممکن است اين تصور وجود داشته باشد که بودن در آب از بروز دهيدراتاسيون سريع يا از دست دادن سريع آب جلوگيري خواهد کرد . اين تصور کاملاً اشتباه است . تمرينات سخت چه در داخل آب و چه در خارج آن باعث از دست دادن آب بدن خواهد شد اما اولين علامت آن يعني تعريق در شناگر به علت خيس بودن بدن احساس نمي شود و از طرف ديگر به علت ورود آب به داخل دهان ، احساس تشنگي نيز تا حدي بر طرف مي شود .

ميان وعده ها :
شناگران به ويژه شناگراني که مستعد کاهش وزن سريع هستند ، بهتر است علاوه بر مصرف سه وعده ي اصلي غذايي ، يک ميان وعده بين صبحانه و نهار و يک ميان وعده ديگر در هنگام عصر براي خود در نظر بگيريد . اين ميان وعده ها حدود 500 تا 600 کيلوکالري انرژي دارند و بهترين مواد غذايي براي اين ميان وعده ها ، مواد غذايي قندي هستند . کربوهيدرات مصرف در اين وعده ها به حفظ قند خون کمک کرده و موجب جايگزيني هر چه سريع تر گليکوژن از دست رفته عضلات در طي ورزش مي شوند ( مواد غذايي کربوهيدراتي شامل انواع نان برنج و ساير غلات ، سيب زميني ، ماکاروني ، کيک و شيريني هاست )
مصرف نوشيدني هاي ورزشي طي مسابقه و تمرين مي تواند قند خون را در حد مطلوب حفظ نمايد . با مصرف اين نوشيدني ها مواد قندي لازم جهت انقباض عضلاني تامين مي شود . اين امر موجب مي شود که توان ورزشکاران تا مراحل پاياني يک دوره تمرين حفظ گردد . علاوه بر اين ، مصرف کربوهيدرات در طي ورزش موجب صرفه جويي در مصرف ذخيره گليکوژن عضلات مي شود و ورزشکار را قادر مي سازد تا در دوره هاي بعدي تمرين نيز به خوبي شنا کند . ميزان کربوهيدرات موجود در اين نوشابه ها بايد بين 6 تا 8 درصد ( 14 تا 15 گرم به ازاي هر 240 ميلي ليتر ) باشد ميزان مصرف آنها نيز بين 120 تا 240 ميلي ليتر براي هر 20 دقيقه فعاليت بدني متغير است . لازم به ذکر است که يک ليوان معمولي ، حدود 240 ميلي ليتر گنجايش دارد .

چند راه کار ساده :
1 ـ 3 تا 4 ساعت قبل از مسابقه بايد زنان 60 گرم و مردان 80 تا 100 گرم از کربوهيدرات با شاخص گلايسمي پايين مصرف کنند . قند اين مواد ، سريع جذب نمي شود و در نتيجه هنگام ورزش ، انرژي مورد نياز بدن را تامين خواهد کرد مانند سيب ، گلابي ، ماست و ...
2 ـ از مصرف مواد غذايي پرچرب در وعده پيش از تمرين و يا مسابقه خودداري شود .
3 ـ در صورتي که تمرين و يا مسابقه صبح زود اعلام مي گردد و امکان مصرف صبحانه براي شناگر وجود ندارد توصيه مي شود دو ليوان مايعات حاوي 6 تا 9 درصد کربوهيدرات مصرف گردد .
4 ـ توصيه مي شود شناگران در فاصله ي زماني 15 تا 20 دقيقه پس از پايان مسابقه و يا تمرين به منظور ترميم سريع گليکوژن عضلات از مواد کربوهيدراتي که سريع جذب مي شوند يا قدرت جذب آنها متوسط است ، استفاده نمايند . علاوه بر آن ، همراهي ساير مواد مغذي از جمله پروتئين ها و تا حدي چربي نيز به تسريع اين روند کمک خواهند کرد . بنابراين شناگران مي توانند به ازاي هر يک گرم پروتئين ، سه گرم کربوهيدرات دريافت کنند
5 ـ بهتر است بخش کوچکي از وعده غذايي پس از مسابقه نيز به چربي اختصاص داده شود . وجود مقادير زياد چربي در وعده غذايي پس از مسابقه به علت حجيم بودن آن ، دريافت کافي و مناسب کربوهيدرات را با مشکل مواجه خواهد کرد . در خاتمه لازم به ذکر است که موفقيت در رشته هاي گوناگون ورزشي تنها منوط به تمرين هاي دشوار و مداوم است و در نظر گرفتن کيفيت و کميت تغذيه و پيروي از يک برنامه غذايي مناسب نيز نقش موثري در موفقيت ورزشکار دارد .

شادى روزه دار

مطالب جالب و خواندنی در مورد روزه و رمضان
دعاى روزه‏داران

قال الكاظم (علیه السلام)

دعوة الصائم تستجاب عند افطاره

امام كاظم (علیه السلام) فرمود:

دعاى شخص روزه‏دار هنگام افطار مستجاب مى‏شود.

بحار الانوار ج 92 ص 255 ح 33.


شادى روزه دار

قال الصادق علیه السلام

للصائم فرحتان فرحة عند افطاره و فرحة عند لقاء ربه

امام صادق علیه السلام فرمود:

براى روزه دار دو سرور و خوشحالى است:

1 - هنگام افطار 2 - هنگام لقاء پروردگار (وقت مردن و در قیامت)

وسائل الشیعه، ج 7 ص 290 و 294 ح‏6 و 26.


مژده به روزه‏داران

قال الصادق علیه السلام

من صام لله عزوجل یوما فى شدة الحر فاصابه ظما و كل الله به الف ملك یمسحون وجهه و یبشرونه حتى اذا افطر.

امام صادق علیه السلام فرمود:

هر كس كه در روز بسیار گرم براى خدا روزه بگیرد و تشنه شود خداوند هزار فرشته را مى‏گمارد تا دست‏به چهره او بكشند و او را بشارت دهند تا هنگامى كه افطار كند.

الكافى، ج 4 ص 64 ح 8; بحار الانوار ج 93 ص 247


جرعه نوشان بهشت


قال رسول الله صلى الله علیه و آله

من منعه الصوم من طعام یشتهیه كان حقا على الله ان یطعمه من طعام الجنة و یسقیه من شرابها.

رسول خدا صلى الله علیه و آله فرمود:

كسى كه روزه او را از غذاهاى مورد علاقه‏اش باز دارد برخداست كه به او از غذاهاى بهشتى بخورانند و از شرابهاى بهشتى به او بنوشاند.

بحار الانوار ج 93 ص 331


روزه بى ارزش


قال امیرالمومنین علیه السلام

كم من صائم لیس له من صیامه الا الجوع و الظما و كم من قائم لیس له من قیامه الا السهر و العناء.

امام على علیه السلام فرمود:

چه بسا روزه‏دارى كه از روزه‏اش جز گرسنگى و تشنگى بهره‏اى ندارد و چه بسا شب زنده‏دارى كه از نمازش جز بیخوابى و سختى سودى نمى‏برد.

نهج البلاغه، حكمت 145



روزه اعضا و جوارح


عن فاطمه الزهرا سلام الله علیها

ما یصنع الصائم بصیامه اذا لم یصن لسانه و سمعه و بصره و جوارحه.

حضرت زهرا علیها السلام فرمود:

روزه‏دارى كه زبان و گوش و چشم و جوارح خود را حفظ نكرده روزه‏اش به چه كارش خواهد آمد.

بحار، ج 93 ص 295




برترین روزه


قال امیرالمومنین علیه السلام

صوم القلب خیر من صیام اللسان و صوم اللسان خیر من صیام البطن.

امام على علیه السلام فرمود:

روزه قلب بهتر از روزه زبان است و روزه زبان بهتر از روزه شكم است.

غرر الحكم، ج 1، ص 417، ح 80



اهمیت روزه


الصوم فى الحر جهاد.

رسول خدا صلى الله علیه و آله فرمود:

روزه گرفتن در گرما، جهاد است.

بحار الانوار، ج 96، ص 257



روزه سپر آتش


قال رسول الله صلى الله علیه و آله:

الصوم جنة من النار.

رسول خدا صلى الله علیه و آله فرمود:

روزه سپر آتش (جهنم) است. «یعنى بواسطه روزه گرفتن انسان از آتش جهنم در امان خواهد بود.»

الكافى، ج 4 ص 162






روزه زكات بدن


قال رسول الله صلى الله علیه و آله لكل شیئى زكاة و زكاة الابدان الصیام.

رسول خدا صلى الله علیه و آله فرمود:

براى هر چیزى زكاتى است و زكات بدنها روزه است.

الكافى، ج 4، ص 62، ح 3






روزه یاد آور قیامت


قال الرضا علیه السلام:

انما امروا بالصوم لكى یعرفوا الم الجوع و العطش فیستدلوا على فقر الاخر.

امام رضا علیه السلام فرمود:

مردم به انجام روزه امر شده‏اند تا درد گرسنگى و تشنگى را بفهمند و به واسطه آن فقر و بیچارگى آخرت را بیابند.

وسائل الشیعه، ج 4 ص 4 ح 5 علل الشرایع، ص 10



فلسفه روزه


قال الصادق علیه السلام:

انما فرض الله الصیام لیستوى به الغنى و الفقیر.

امام صادق علیه السلام فرمود:

خداوند روزه را واجب كرده تا بدین وسیله دارا و ندار (غنى و فقیر) مساوى گردند.

من لا یحضره الفقیه، ج 2 ص 43، ح 1

عنوانی برایش ..............

چگونه فراموشت کنم تو را...


که از خرابه های هرزگی به قصر سپید عشق هدایتم کردی

و عاشقی بی قرار و یاری با وفا برای خویش ساختی

آهو بره ای شدی که دوستی گرگ را پذیرفتی

و برای اشکهای او شانه هایت را ارزانی داشتی

و با صداقت عاشقانه ات دلش را به درد آوردی

چگونه فراموشت کنم تو را...

اگر سنگ کلیه دارید ،با این توصیه ها می توانید سنگ کلیه خود را از بین ببرید.

1- روزی 2 تا 3 لیتر آب بنوشید، یعنی 6 تا 8 لیوان.
2- لیمو ترش تازه بخورید. این کار، خطر ابتلا به سنگ کلیه را کاهش میدهد.
3- اگر سنگ کلیهتان ناشی از اسیداوریک بالاست، کمتر گوشت قرمز بخورید.
4- مصرف سبزیها و میوهها را بیشتر کنید.
5- اسفناج، ریواس، چغندر، کاکائو، چای پُررنگ، سبوس، آجیل، بادام و توتفرنگی حاوی اگزالات فراوان هستند و مصرف آنها احتمال ابتلا به سنگ کلیه را افزایش میدهد.
6- از قرار گرفتن در شرایطی که با تعریق بیش از حد همراه است، خودداری کنید.
7- بیشتر ورزش کنید و کلا تحرکتان را افزایش دهید.
8- بر خلاف تصور رایج، بد نیست میزان مصرف لبنیاتتان را بیشتر کنید.
9- مصرف غذاهای تند را کاهش دهید و از مصرف غذاهای حاوی ادویه و چاشنیهای فراوان
خودداری کنید.
10- از افراط در نوشیدن قهوه خودداری کنید. کافئین موجود در قهوه، دفع کلسیم از ادرار را
افزایش میدهد
برگرفته از سایت : mihansalamat

آنگاه که دوست داری همواره کسی به یادت باشد به یاد من باش که من همیشه به یاد توام.

شهر الرمضان الذی انزل فیه القرآن (ماه مبارک رمضان دوری از گناه، ما انس با قرآن، ماه ضیافت الله بر شما و خانواده محترمتان گرامی باد. “طاعت و عبادت شما قبول درگاه حق”

-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.- اس ام اس رمضان -.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-

کاش که همسایه ما می شدی، مایه آرامش ما می شدی- هر که به دیدار تو نایل شود،یک شبه حلال مسائل شود. “یا مهدی ادرکنی”

-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.- اس ام اس رمضان -.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-

در میکده گشودند، خدایا مپسند، که درین بزم و طرب ما، سوی تقوا نرویم.

-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.- اس ام اس رمضان -.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-

سزاوارترین مردم به احترام کسانی هستند که به تادیب خود می کوشند.

-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.- اس ام اس رمضان -.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-

می گویند هر وقت آب می نوشی بگو یا حسین(ع)، این روزها که آب می بینی و نمی نوشی آرام بگوی یا اباالفضل(ع.(

-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.- اس ام اس رمضان -.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-

نهج البلاغه: آرام باش، توکل کن، تفکر کن، سپس آستینها را بالا بزن، آنگاه دستان خداوند را می بینی که زودتر از تو دست به کار شده است.

-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.- اس ام اس رمضان -.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-

کاش در این رمضان لایق دیدار شوم، سحری با نظر لطف تو بیدار شوم- کاش منت بگذاری به سرم مهدی جان، تا که همسفره تو لحظه دیدار شوم.

-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.- اس ام اس رمضان -.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-

به خدا نگو مشکل بزرگی دارم بلکه به مشکل بگو خدای بزرگی دارم.

-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.- اس ام اس رمضان -.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-

در حریم کبریایی به کریم اهل بیت(ع) توسل بجویید. انشاءالله حاجت رواست.

با سلام خدمت دوست عزیز آقای عاطفی و کلیه دوستان که یک برنامه کلی برای آمادگی شنا می خواهند

روز اول

گرم کردن 700 متر (250 شنا- 150 پا -100 دریل – 100 کشیده - <25 *4- 60%،70%،80%،90%کرال سینه>)

  Main setتمرین اصلی

100*12

100-1-2-3 کرال سینه         100-4 -5قورباغه           100-6-7کرال پشت          100-8-9قورباغه

100-10-11 کرال سینه                                   100-12 قورباغه

*بین هر 100متر 20تا25 ثانیه استراحت ، استراحت 100 قورباغه 35 ثانیه

***ضربان قلب (   150-140در دقیقه =( HR

25*2 SPEED شنای تخصصی
خنک کردن (COOL DOWN ) 250تا 300 متر

روز دوم

گرم کردن 800 متر

تمرین اصلی 5/12 سرعت حداکثر بعد 30ثانیه استراحت 

(25 *4)*3

ست اول شنا استراحت 1:10 سینه 1-2-3-4                       ست دوم شنا استراحت 1:20 قورباغه5-6-7-8

                                 ست سوم پروانه 9-سینه10- قورباغه11-پشت12

COOL DOWN 250-300 SLOW SWIMMING

روز سوم

 WARM UP 600 M

MAIN SET(4*400)

400-1 کرال سینه                                                      400-2 سینه –قورباغه –پشت-سینه

3-400(50پا-50شنا-50دریل-50-کشیده)*4                         400(4*50)مختلط

25*4 SPEED  

COOL DOW 300

                                                                                     موفق باشی باتشکر از آقای ضیایی

مردی که لبخند زد ولی در دل گریست...........

> اگر روزی خیانت دیدی ، بدان که قیمتت بالاست .

> حتی بهترین فرزندان نیز دشمن جان پدر و مادرانند.

> از دشمن خود یکبار بترس و  از دوست خود هزار بار .

> نقاش کامل آنست که از هیچ برای خود سوژه بسازد .

> خوشبختی  فاصله  این بدبختی  تا بدبختی دیگر است .

> حتی تظاهر به شادی نیز برای دیگران شادی بخش است .

> ازدواج مثل بازار رفتن است تا پول و احتیاج و اراده نداری بازار نرو .

> انسان اگر فقیر و گرسنه باشد بهتر از آن است که پست و بی عاطفه باشد .

> بزرگ ترین الماس جهان آفتاب است،که خوشبختانه بر گردن همه می درخشد .

> درخشان ترین تاجی که مردم بر سر می نهند در آتش کوره ها ساخته شده است .

> مردمان روی زمین استوار ، بیشتر از بندبازان روی ریسمان نااستوار سقوط می کنند .

> شکست خوردن ناراحتی ندارد . آدم باید شجاع باشد تا بتواند از خودش یک احمق بسازد .

 

> اگر شاد بودی آهسته بخند تا غم بیدار نشود و اگر غمگین بودی آرام گریه کن تا شادی ناامید نشود.

> این یکی از تضادهای زندگی ما است ،که آدم همیشه کار اشتباه را در بهترین زمان ممکن انجام میدهد .

> وقتی زندگی صد دلیل برای گریه کردن به شما نشان میدهد ،شما هزار دلیل برای خندیدن به آن نشان دهید.

> من دریافته ام که ایده های بزرگ هنگامی به ذهن راه می یابند که مصمم به داشتن چنین ایده هایی باشیم .

> فیلمسازان باید به این نکته نیز بیاندیشند که فیلمهایشان را در روز رستاخیز با حضور خودشان نمایش خواهند داد.

> شاید زندگی آن جشنی نباشد که تو آرزویش را داشتی را داشتی ،اما حالا که به آن دعوت شده ای ، تا میتوانی زیبا برقص.

> دنیا آنقدر وسیع است که برای همه مخلوقات جا هست. به جای آن که جای کسی را بگیرید، تلاش کنید جای واقعی خودتان را بیابید.

> خودپسندی زنها بزرگترین علت بدبختی ایشان و نابودی خانواده هاست . هیچ چیز به اندازه خودپسندی زنها بنیان خانواده را نابود نکرده است.

زندگی نامه “چارلی چاپلین”

 

“سِر چارلز اسپنسر چاپلین” (۱۶ آوریل ۱۸۸۹ – ۲۵ دسامبر ۱۹۷۷) یکی از مشهورترین بازیگران و همین‌طور یک کارگردان و موسیقی‌دان برجستهٔ هالیوود و برندهٔ جایزه اسکار است. اکثر فیلم‌های او کمدی و صامت هستند. چاپلین در زمینه سینما بیش از ۶۵ فعالیت کرد که شروع فعالیتهای وی از سالن ویکتوریا انگلستان بعنوان پسربچه‌ای آغاز شد و تا سن ۸۸ سالگی ادامه یافت. وی در سال ۱۹۱۹ بهمراهی تعدادی از دوستان سینمایی اش اتحادیه سینماگران را تاسیس کرد. در کتابی تحت عنوان چاپلین: یک زندگی ۲۰۰۸ ,مارتین سیف می‌نویسد: چاپلین فقط بزرگ نبود, او غولی بود.

جوایز اسکار:

* برنده جایزه اسکار بهترین موسیقی ارجینال برای فیلم لایم لایت در سال ۱۹۷۳.
* نامزد دریافت جایزه اسکار در رشته‌های بهترین فیلم، بهترین فیلم نامه ارجینال و بهترین بازیگر نقش اول برای فیلم دیکتاتور بزرگ در سال ۱۹۴۱.
* نامزد دریافت جایزه اسکار در رشته بهترین فیلم نامه ارجینال برای فیلم موسیو وردو در سال ۱۹۴۸.
* دریافت جایزه اسکار بهترین دستاورد هنری برای فیلم سیرک در سال ۱۹۲۹.
* دریافت جایزه افتخاری یک عمر فعالیت هنری در سال ۱۹۷۲.
* برنده جایزه افتخاری شیر طلایی از جشنواره ونیز در سال ۱۹۷۲.

منبع:راد اس ام اس

قوانین باور نکردنی حاکم بر کره شمالی

اگر پسر و دختری در کره‌شمالی قصد ازدواج با یکدیگر را داشته باشند، رضایت خانواده آنها هیچ نقشی در این ازدواج ندارد بلکه این وزارت اطلاعات و امنیت این کشور است که صلاحیت ازدواج این دو نفر را صادر می‌کند.

ادامه نوشته

واسطه نیار ، به عزتت خمارم      حوصله هیچ کسی رو ندارم

دیوونه کیه ؟

عاقل کیه ؟

جوونور کامل کیه ؟

واسطه نیار ، به عزتت خمارم

حوصله هیچ کسی رو ندارم

کفر نمیگم ، سوال دارم

یک تریلی محال دارم

تازه داره حالیم می شه چیکارم

میچرخم و میچرخونم ٬ سیارم

تازه دیدم حرف حسابت منم

طلای نابت منم

تازه دیدم که دل دارم ، بستمش

راه دیدم نرفته بود ، رفتمش

جوونه نشکفته رو ٬ رستمش

ویروس که بود حالیش نبود هستمش

جواب زنده بودنم مرگ نبود ! جون شما بود ؟

مردن من مردن یک برگ نبود ! تو رو به خدا بود ؟

اون همه افسانه و افسون ولش ؟!!

این دل پر خون ولش ؟!!

دلهره گم کردن گدار مارون ولش ؟!

تماشای پرنده ها بالای کارون ولش ؟!

خیابونا ، سوت زدنا ، شپ شپ بارون ولش ؟!

دیوونه کیه ؟

عاقل کیه ؟

جوونور کامل کیه ؟

گفتی بیا زندگی خیلی زیباست ! دویدم

چشم فرستادی برام تا ببینم ! که دیدم

پرسیدم این آتش بازی تو آسمون معناش چیه ؟

کنار این جوی روون نعناش چیه؟

این همه راز

این همه رمز

این همه سر و اسرار معماست ؟

آوردی حیرونم کنی که چی بشه ؟ نه والله !

مات و پریشونم کنی که چی بشه ؟ نه بالله !

پریشونت نبودم ؟

من

حیرونت نبودم ؟!

تازه داشتم می فهمیدم که فهم من چقدر کمه !

اتم تو دنیای خودش حریف صد تا رستمه !

گفتی ببند چشماتو وقت رفتنه !

انجیر میخواد دنیا بیاد ، آهن و فسفرش کمه !

چشمای من آهن انجیر شدن !

حلقه ای از حلقه زنجیر شدن !

عمو زنجیر باف زنجیرتو بنازم

چشم من و انجیر تو بنازم !

دیوونه کیه ؟

عاقل کیه ؟

جوونور کامل کیه ؟

دلم می خواد برگردم به کودکی...

 

دلم نیومد اسم مردی رو که همیشه در پی لبخند بر لبان مردم بود رو جایی غیر از مطلب طنز بنویسم.چرا اینقدر بازی‌های این آدم، اینطور به دل و جان من می‌نشست.

17 مرداد روز از دست دادن حسین پناهی است. روحش شاد یادش گرامی

 

اکبر عبدی همبازی مرحوم حسین پناهی، خاطره‌ای از همکار سابقش می‌گوید که خواندن آن خالی از لطف نیست.

عبدی می‌گوید:

«یک روز سر سریال بودیم. هوا هم خیلی سرد بود. از ماشین پیاده شد بدون کاپشن. گفتم: حسین این جوری اومدی از خانه بیرون؟ نگفتی سرما می‌خوری؟! گفت: کاپشن قشنگی بود نه؟ گفتم: آره. گفت: من هم خیلی دوستش داشتم ولی سرراه یکی را دیدم که اون هم دوستش داشت و هم احتیاجش داشت. من فقط دوستش داشتم.»

خاطره دوم:

بعد از پايان تحصيلات براي ارشاد و راهنمايي مردم به محل زندگي اش بازگشت. چند ماهي در كسوت روحانيت به مردم خدمت مي كرد.

 

 

تا اينكه زني براي پرسش مساله اي كه برايش پيش آمده بود پيش حسين مي رود.

از حسين مي پرسد كه فضله ي موشي داخل روغن محلي كه حاصل چند ماه زحمت و تلاش ام بود افتاده است، آيا روغن نجس است؟

 

 

 

حسين با وجود اينكه مي دانست روغن نجس است، ولي اينرا هم مي دانست كه حاصل چند ماه تلاش اين زن روستايي، خرج سه چهار ماه خانواده اش را بايد تامين كند، به زن گفت نه همان فضله و مقداري از اطراف آنرا در بياورد و بريزد دور،روغن ديگر مشكلي ندارد.

 

بعد از اين اتفاق بود كه حسين علي رغم فشارهاي اطرافيان، نتوانست تحمل كند كه در كسوت روحانيت باقي بماند.



اين اقدام حسين به طرد وي از خانواده نيز منجر شد.حسين به تهران آمد و در مدرسه ي هنري آناهيتا چهار سال درس خواند و دوره بازيگری و نمايشنامه نويسی را گذراند.

 

دو راهی

نمی دونم تا حالا سر دو راهی موندی جالب یکی میگه فیلم صمد خوشبخت می شود رو نگاه کن ، یکی دیگه میگه مگه سرکارت نگذاشتن تو هم بذار سر کار  ،یکی میگه بدوش تا دوشیده نشی ، یکی میگه داماد شی همه چی از یادت میره ، یکی میگه خلی بابا ، یکی میگه از اون بخواه ، جون ما تو چی می گی بگو اسیرم.......................................

من نگویم که مرا از قفس آزاد کنید            قفسم برده به باغی و ذلم شاد کنید