دلنوشته های دلنشین

گر مسلمانی از این است که حافظ دارد.

جوانی با چاقو وارد مسجد شد
گفت:بین شما کسی هست که مسلمان باشد؟
همه با ترس و تعجب به هم نگاه کردند و سکوت در مسجد حکم فرماشد...
بلاخره پیرمردی با ریش سفید از جا برخواست و گفت :آری من مسلمانم !
جوان به پیرمرد نگاهی کرد و گفت :دنبال من بیا !!

پیرمرد بدنبال جوان راه افتاد و با هم چند قدمی از مسجد دور شدند ، جوان با اشاره به گله گوسفندان به پیرمرد گفت که می خواهد تمام آنها را قربانی کند و به کمک احتیاج دارد ...

پیرمرد و جوان مشغول قربانی کردن گوسفندان شدند و پس از مدتی پیرمرد خسته شد و به جوان گفت که به مسجد برو و شخص دیگری را برای کمک بیاور ، جوان با چاقو خون آلود به مسجد بازگشت و پرسید : آیا مسلمان دیگری بین شما هست ؟

افراد حاضر در مسجد که گمان میکردند جوان پیرمرد را به قتل رسانده نگاهشان را به پیشنماز دوختند...

پیشنماز رو به جمعیت کرد و گفت : چرا نگاه میکنید...به عیسی مسیح قسم که با چند رکعت نماز خواندن کسی مسلمان نمی شود ...!!!!


به قول حضرت حافظ:

گر مسلمانی از این است که حافظ دارد.


مانی از این است که حافظ دارد.

آره نمی دونم

من بدنیا آوردن تا خنده یادمون بدن اولش می زننمون تا گریه کنیم ،موندم این مال اینه که تو دنیا خنده خبری نیست یا ما اشتباهی برای خنده اومدیم دنیا .

حسین پناهی می گه :گفتی بیا زندگی خیلی زیباست دویدم .

یه دعا تو دلم به بزرگترین آرزویم قسم ریشه هرکی که می خواد غم بی خودی تو دنیا خوش رو نشون مردم بده ریشه کن کن سریعا .

از طرف انسانهایی که نمی خوان بدون دیدن زیبایی طبیعت اینجا رو ترک کنن .

دوباره سلام یکم اروم شدم .یک چند سالی است که می خوام برم دور زیبایی طبیعت بگردم و فراموش کنم که چرا تنهایم و شاید تنها خواهم ماند.

چون زیاد بلد نیستم دروغ بگم مجبورم با این لحن بنویسم . ولی بیاین باهم فکر کنیم به همه چی

خیلی زیباست خیلی

آروم می گم زیبا ساختی که همه زیبایی رو ببینن .پس باز کن چشمهایت رابازکنیم